سه شنبه , تیر ۶ ۱۳۹۶
صفحه اصلی / ازدواج / زن، شوهر، چرتکه

زن، شوهر، چرتکه

نحوه شراکت مالی بین همسران و گلایه مندی یکی از دیگری، به خصوص زن از مرد، با این دیدگاه که زن حس می کند به آن میزانی که در زندگی مشترک خود سهم داشته، در دارایی های مالی خانواده سهیم نیست، این روزها در خانواده های زیادی مطرح است…

این نوع نگاه باعث می شود که طرف مقابل نیز حس کند که همسر او زندگی مشترک را مانند یک دادوستد مالی می بیند و شاید در مقابل او جبهه بگیرد، اما چرا این اختلاف به وجود می آید؟

● قصه از کجا شروع شد؟

همه ماجرا از یک سوال کودکانه شروع شد. نمی دانم چرا قبل از آن، خودم به این موضوع فکر نکرده بودم. نمی دانم چرا قبلا این انتظار را از همسرم نداشتم. اصلا نمی دانم که این انتظار بجاست یا سوءتفاهمی که من مدام آن را در ذهنم بزرگ می کنم…

من و همسرم ۱۲ سال پیش با هم ازدواج کردیم و ۳ سال پس از ازدواج، خدا پریا را به ما داد. تا قبل از به دنیا آمدن پریا، من هم پابه پای شوهرم کار می کردم و سعی می کردیم زندگی آرامی داشته باشیم. ماه های آخر بارداری، من و همسرم به توافق رسیدیم که تربیت دخترمان از هر کار دیگری واجب تر است و چون مشکل مالی چندانی نداشتیم، از آن به بعد من به یک مادر خانه دار تبدیل شدم.

۷ سال از به دنیا آمدن پریا گذشت، به مدرسه رفت و کم کم خواندن و نوشتن یاد گرفت. یک روز از من پرسید: «این خونه مال کیه؟» گفتم: «مال ما.» باز پرسید: «یعنی مال باباست؟» گفتم: «مال همه مون.» قبض تلفن را که از پشت در برداشته بود، نشانم داد و گفت: «پس چرا اینجا فقط اسم بابا رو نوشته؟»

پریا ۷ سال بیشتر نداشت. خیلی جواب ها برای قانع کردن یک دختر بچه ۷ ساله وجود داشت ولی مساله فقط این نبود. این سوال به ظاهر ساده مرا هم درگیر کرده بود. نه تنها در قبض تلفن، که در هیچ قبض و سند مالی ای که مربوط به خانواده ما بود، نامی از من نبود و تازه وقتی بیشتر به این موضوع دقت کردم، دیدم همین چند ماه پیش با میل خودم، بیشتر جواهراتم را فروختم تا مقدار پولی که برای خرید اتومبیل کم داشتیم، فراهم شود و امروز حتی همین اتومبیل هم به نام شوهرم است. از آن روز خیلی با خودم کلنجار رفته ام تا این موضوع را فراموش و تصور کنم که همه چیز آرام و عادی است ولی نمی شود. سوال دخترم همه ذهنم را مشغول کرده؛ حتی چند بار غیرمستقیم این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم ولی او به هیچ وجه حس مرا درک نمی کند. او می گوید: «همه چیز در این زندگی مال توئه» ولی همه اینها فقط تعارف و حرف است. اگر خدای نکرده روزی صحبت از جدایی بین ما پیش بیاید، من از این زندگی چقدر سهم خواهم داشت؟ اطرافیان می گویند: «موضوع را مستقیم به شوهرت بگو» ولی من نمی توانم. نمی خواهم همسرم تصور کند در روزهای خوش زندگی مان، من به فکر گروکشی روز مبادا هستم، اما چه کسی از فردا خبر دارد؟ شاید ما هم… خلاصه، اعتماد به نفسم را از دست داده ام.

● نظر روان شناس

دکتر بهروز بیرشک/ روان شناس، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

ضعف های توأم قانونی و فرهنگی داریم

حقیقت این است که ما درمورد موضوع شراکت مالی در زندگی مشترک، ضعف های توأم قانونی و فرهنگی داریم که به اصلاح نیاز دارند. در بسیاری از کشورها قوانینی وضع شده است که حقوق زن و مرد را به طور مساوی – البته تقریبا مساوی -در نظر گرفته و زن در کمتر زمانی، در حالی که با شوهر خود زندگی می کند و خوشبخت است، به روزهای سخت پس از جدایی احتمالی می اندیشد. اگر طرفین یک زندگی، هر دو قانون را حامی خود در مشکلات زندگی بدانند و مطمئن باشند که در صورت بروز اختلاف، قانون، حقوق مالی و معنوی آنها را در نظر گرفته است، دیگر نیازی نیست مشکلی را که هنوز به وجود نیامده، وارد زندگی خود و آن را از امروز تلخ کنند. می?توان به این موضوع از چند نظر نگاه کرد:

▪ نگاه اول: اگر عقیده داشته باشیم که یکی از انگیزه های فرد برای ازدواج، برآوردن نیازهای مالی و رسیدن به این نوع اهداف است، یعنی یکی از طرفین، پایه های تشکیل زندگی مشترک را بر دستیابی به هدف های مالی قرار داده باشد، باید انتظار داشته باشیم که پایه های این زندگی همواره متزلزل باشد، زیرا در این صورت جدی ترین عامل پیونددهنده دو طرف، انگیزه مالی است. اگر فردی پیش از ازدواج، یکی از دلایل انتخاب خود را هدف مالی می بیند، بهتر است کمی تامل کند و با این برداشت ازدواج نکند. البته باید گفت این نوع نگاه، بیشتر در مردانی به وجود می آید که همسران آنها، لزوم شراکت مالی در خانواده را نیز مطرح می کنند و این یک روی سکه است.

▪ نگاه دوم: در مقابل باید دید کسی که در زندگی مشترک انتظار شراکت مالی دارد، چطور به موضوع نگاه می کند. شاید اگر طرف مقابل (معمولا مرد) از نگاه همسر خود به این موضوع نگاه کند، بتواند او را نیز تا حدودی محق بداند. متاسفانه نوع استفاده ما از قوانین موجود به نحوی شده است که به مردان آزادی بیشتری می دهد و زنان را وادار به پذیرش می کند. زن در بسیاری موارد می بیند که مرد آزادی های فراوانی دارد (که قانونی هم هست) ولی خود از آنها محروم است. زن در موارد بسیاری از اطرافیان خود با این موضوع مواجه شده که وقتی اختلاف خانواده ها بالا می گیرد و موضوع جدایی به میان می آید، کسی که همواره مغبون و متضرر می شود، زن است. در واقع زن حس می کند همجنس های او با وجود تلاش های پایاپای با مردان در ساختن خانواده، هنگام جدایی هیچ حقی از چیزی که ساخته اند، ندارند چون همه چیز به نام مرد است. به همین دلیل با وجود تمام علاقه ای که به همسر و زندگی خود دارند، باز از آینده احساس ترس دارند و به اصطلاح می خواهند برای آن محکم کاری کنند. در نتیجه موضوع را با همسر خود در میان می گذارند و چون مخالفت همسر خود را – به دلایلی که قبلا ذکر شد می بینند، از ترس خود مطمئن تر می شوند و زندگی آنها همواره مسیری پر از درگیری خواهد شد.

▪ نگاه سوم: اگر این موضوع را در نظر نگیریم که هدف از ازدواج مقاصد مالی است و در نظر نگیریم که آینده زن پس از جدایی احتمالی با مشکل روبرو خواهد بود، باز هم باید به این مساله توجه داشت که ازدواج یک اتفاق بسیار مهم و حیاتی در زندگی است و باید با آگاهی و شناخت کامل انجام شود. به غیر از مسایل قانونی، آنچه باعث این «من و تو» در زندگی مشترک می شود و گاهی آن را به بیراهه می برد، نداشتن شناخت از زندگی مشترک و طرف مقابل است. نکته مهم این است که دو طرف باید پیش از ازدواج با توجه به شناختی که از انتظارات خود از زندگی دارند، این موارد را مطرح و حل و فصل کنند وگرنه اینکه بخواهیم همه چیز را برای بعد از ازدواج بگذاریم و گمان کنیم به تدریج مسایل حل خواهد شد، کار اشتباهی است. متاسفانه این یک مشکل اجتماعی بزرگ در بحث ازدواج است. ما هنوز ازدواج را آن طور که باید و شاید، جدی نمی گیریم و به همین دلیل هم برای شناخت کامل اقدام نمی کنیم و متاسفانه به دلیل نداشتن شناخت کافی، هنگام بروز مشکلات بلافاصله و به راحتی به جدایی می اندیشیم. اگر قرار است توافق مالی بین همسران صورت گیرد، بهتر است این موضوع پیش از ازدواج مطرح شود و به نتیجه برسد.

▪ نگاه چهارم: به عقیده من اگرچه تمام دیدگاه های درست و غلط و اشتباه های زناشویی به خصوص در مباحث مالی بین زن و مرد به وجود می آید ولی ریشه این موضوع را باید در جایی دیگر جستجو کرد. زن حق دارد احساس مغبون بودن کند، چون حس می کند در آینده ای که معلوم نیست به کجا می رسد، هیچ حق مالی ای متوجه او نیست. مرد هم حق دارد از مطرح شدن این موضوع از جانب زن ناراحت شود. او با خود فکر می کند: «چیزی که من در اختیار دارم، حقی است که قانون به من داده و من به دنبال گرفتن آن نبوده ام و قرار هم نیست از آن به نفع خودم استفاده کنم ولی وقتی همسرم خواهان گرفتن این حق و به دست آوردن آن است، حتما می خواهد از آن بهره برداری کند؛ یعنی او در حالی که دارد با من عهد ازدواج می بندد، در عین حال به روز جدایی خود از من هم فکر می کند» و در نتیجه دلگیر می شود.

این مطالب را نیز ببینید!

توصیه هایی در تداوم زندگی زناشویی

عشق  و محبت بین زن و شوهر از ارکان اصلی نظام خانواده است؛ اما با …

معیارهایی که برای انتخاب همسر باید در نظر گرفت

از زمان های خیلی دور همواره این سؤال بین روان شناسان خانواده مطرح بوده است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *